به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «در رکاب صبح» از فاطمه عارفنژاد به تازگی از نشر شهرستان ادب منتشر شده است. این کتاب شامل شعرهایی است که عارفنژاد با موضوع مقاومت نوشته و همه شعرهای آن از روز هفت اکتبر ۲۰۲۳ تا شهادت سیدحسن نصرالله سروده شده است. عارفنژاد همچنین به تازگی با کتاب «شبانماه» برگزیده جشنواره شعر فجر شده است.
این شاعر در کانال مجازی خود خبر از کتاب جدیدی با موضوع فلسطین داده و نوشته است؛
روز قدس امسال هم دارد از راه میرسد و من به غیر از کلمه، چیزی برای پیشکش کردن به فلسطین مظلوم و مقاوم ندارم. کتاب «در تلاطم طوفان» مجموعهای مختصر شامل ده شعر من است که همه آنها از بین سرودههای پس از طوفان الاقصی انتخاب شدهاند.
عارفنژاد این شعرها را به زنان و کودکان غزه تقدیم کرده است که «آیههای صبر و یقیناند».
کتاب در تلاطم طوفان تنها به صورت الکترونیک منتشر شده و نسخه چاپی ندارد. طراحی این کتاب توسط زهرا اللهوردی انجام شده است. اللهوردی برای هر شعر از این شعرهای کتاب طراحی ویژهای انجام داده و پیش از شروع هر شعر، تصویری از مقاومت مردم غزه را با بیتی از عارفنژاد تزیین کرده است.
در ادامه یکی از شعرهای کتاب در تلاطم طوفان را با هم میخوانیم؛
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نهمین جشنواره ملی اسباببازی با شعار«بازی، تمرین زندگی» 25 دی تا 10 بهمن 1403 ساعت 10 الی 20 در مرکز آفرینشهای فرهنگی و هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان واقع در خیابان حجاب تهران در حال برگزاری است.
حامد تأملی، از داوران نهمین جشنواره ملی اسباببازی، در مورد وضعیت و کیفیت اسباببازیهای ایرانی بهویژه اقلامی که در جشنواره مورد داوری قرار گرفته است، گفت: در این سالها ممنوعیت واردات باعث شده است که تولیدکنندگان خوبی به عرصه اسباببازی اضافه شوند. آنها تلاش میکنند که نمونههای درخور و مناسبی تولید کنند، بر این اساس کیفیت طراحی، نوع بستهبندی و مواد اولیه اسباببازیها خوب است.
تاثیر بهسزای جشنواره اسباببازی بر کیفیت اسباببازیها
تأملی با بیان اینکه در سالهای کنونی ارتقای جدی در حوزه اسباببازی داشتیم، اضافه کرد: هرچند که در حوزه طراحی فاصله زیادی با اسباببازیهای چینی داریم و طراحان و تولیدکنندگان در این حوزه باید تلاش بیشتری داشته باشند.
او نقش جشنواره اسباببازی کانون را در ارتقای کیفیت اسباببازیهای داخلی موثر دانست و افزود: قسمت رقابتی جشنواره تاثیر خوبی بر ارتقای کیفیت اسباببازیها داشته است. اسباببازیها از نظر کیفیت، دستهبندی و رقابت، کمی به سمت فُرم رفته است در صورتی که در گذشته بیشتر بر حوزه محتوا تمرکز شده بود.
داور نهمین جشنواره ملی اسباببازی ایران با اشاره به اینکه در سالهای اخیر به نوع مواد اولیه اسباببازیها نیز توجه شده است، گفت: علت این است که نوع مواد اولیه هم در جشنواره مورد داوری قرار میگیرد. گردهماییهایی مثل جشنواره باعث میشود که تولیدکنندگان و فعالان دور هم جمع شوند، تبادل نظر داشته باشند، محصولات یکدیگر را از نزدیک ببینند و مقایسه و تلاش کنند تا محصولاتی با کیفیت بالاتر ارائه دهند.
طراحان بخش سرگرمی و اسباببازی پیشرفت زیادی نداشتند
تأملی که از طراحان و تولیدکندگان اسباببازی است، ادامه داد: جشنواره ملی اسباببازی کمک میکند که محصولات تولید شده در این حوزه بهتر دیده شود و تولیدکنندگان برای کیفیت خوب محصولاتشان تلاش بیشتری داشته و در رقابت و جذب مخاطب موفقتر باشند.
او در پاسخ به این پرسش که طراحان ایرانی تا چه اندازه توانستهاند به صنعت اسباببازی کمک کنند، گفت: بازیهای فکری و رومیزی و اسباببازیهایی که جنبه سرگرمی دارد باید بهطور مجزا در حوزه طراحی بررسی شود. طراحان در بخش سرگرمی و اسباببازی پیشرفت زیادی نداشتند زیرا بازار به تولیدات کپی اختصاص دارد و طراحی – در این بخش – نتوانسته جایی در بازار باز کند.
داور نهمین جشنواره ملی اسباببازی ایران معتقد است، طراحان ایرانی زیادی داریم که کارهای خوبی انجام میدهند اما کمتر در حوزه سرگرمی و اسباب بازی ورود پیدا کردند، از سوی دیگر تولیدکنندگان اسباببازی هم اقبال خوبی به طراحی نشان ندادند و بر این اساس در این بخش رشدی نداشتیم.
رشد خوب طراحی در بازیهای رومیزی
تأملی با بیان اینکه تولیدکنندگان در بخش بازیهای رومیزی دغدغه طراحی دارند، اضافه کرد: آنها برای بومیسازی تلاش میکنند و به همین دلیل طراحان این بخش، رشد خوبی دارند و هر ساله رویدادهای خوبی در این حوزه برگزار میشود که خروجیهای خوبی هم دارد.
داور نهمین جشنواره ملی اسباببازی تصریح کرد: لازم است که حاکمیت و دولت حمایت ویژهای از طراحان اسباببازی داشته باشند تا تولیدکنندگان بتوانند در این حوزه سرمایهگذاری کنند، توزیعکنندگان نقش معرفی را به خوبی داشته باشند و در نهایت بازار خوبی در این عرصه رقم بخورد.
قدرت طراحی در گروِ ورود به بازار منطقهای و جهانی است
او از ساخت بیش از 80 درصد اسباببازیهای دنیا از سوی چین خبر داد و افزود: چین بازار جهانی را در دست گرفته و تنوع زیاد اسباببازی، کیفیت خوب و حجم تولید در دست چین است. در ایران فقط بازار داخلی را داریم و حتی در بازارهای منطقه کمتر حضور داشتیم که بخشی از این امر به تحریمها بازمیگردد.
این طراح و تولیدکننده اسباببازی با بیان اینکه بازار اسباببازی ما کوچک است، گفت: بههمین دلیل خیلی از تولیدکنندگان وارد عرصه طراحی نمیشوند. برای اینکه در حوزه طراحی قدرت داشته باشیم باید به بازار منطقهای و جهانی وارد شویم و برای توسعه بازارهای داخلی نیاز به رسانه داریم.
نگاه صدا و سیما به حوزه اسباببازی تجاری است نه فرهنگی
تأملی نگاه صدا و سیما به حوزه اسباببازی را تجاری دانست و افزود: بههمین دلیل معرفی اسباببازی در این رسانه کار سختی است و تولیدکنندگان نمیتوانند از طریق رسانه محصولات خود را تبلیغ کنند. از طرفی فرهنگ مصرف را باید بالا ببریم. کشورهای توسعهیافته از لحاظ آموزش و رفاه، سرانه مصرف بالایی در اسباببازی دارند.
داور نهمین جشنواره ملی اسباببازی با اشاره به اینکه اسباببازی یک کالای فرهنگی است، بیان کرد: نگاه صدا و سیما باید به اسباببازی، فرهنگی باشد . صدا و سیما باید شرایطی که برای تبلیغ کتاب در نظر گرفته است را برای اسباببازی هم لحاظ کند تا تولیدکنندگان اسباببازی، محصولات خود را تبلیغ کنند و اسباب بازیهای خوب معرفی و تبلیغ شود.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب _ طاهره طهرانی: «نعمت ییلدیریم» رئیس گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آتاتورک، یکی از چهرههای برجسته در عرصه ترجمه و پژوهش شاهنامه است. او در سال ۱۹۶۳ در ارزروم به دنیا آمد و تحصیلات متوسطه خود را نیز در همین شهر به پایان رساند. پس از آن وارد دانشکده ادبیات دانشگاه آتاتورک شد و در سال ۱۹۸۸ موفق به اخذ مدرک کارشناسی و در سال ۱۹۹۲ مدرک کارشناسی ارشد در رشته زبان و ادبیات فارسی شد. در سال ۲۰۰۶ به درجه پروفسوری زبان و ادبیات فارسی نائل آمد. و در حال حاضر بهعنوان عضو هیئت علمی و مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آتاتورک فعالیت دارد.
یکی از دستاوردهای مهم او ترجمه شاهنامه فردوسی به زبان استانبولی که توانسته است جایزه بیست و چهارمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را به خود اختصاص دهد. وی در کارنامه خود، ترجمه کلیات سعدی، دیوان رودکی و بسیاری از شاهکارهای ادب فارسی را به زبان ترکی دارد.
* بدون مقدمه، به سراغ ترجمه میرویم. چه شد که به سراغ شاهنامه فردوسی آمدید و چه چیزی در این کتاب برای شما جالب بود که تصمیم گرفتید آن را به زبان ترکی ترجمه کنید؟
بیشتر زندگی آکادمیک من با شاهنامه گذشت و ترجمه کتاب فرزانه طوس حدود ۱۰ سال طول کشید. از دوران دبیرستان عاشق زبانها بودم. زبان خارجی در مدارس ما بهطور معمول دو زبان بود، اما در برخی مدارس سه زبان تدریس میشد. زبانهای آلمانی، انگلیسی و فرانسه در برنامه درسی ما قرار داشتند. به زبان فرانسه علاقه زیادی داشتم و در این زمینه تحصیلات خوبی داشتم. در سالهای دبیرستان، علاقهام به زبان عربی نیز شکل گرفت. پس از آن، در کنکور، زبان عربی را به عنوان اولویت اول خود انتخاب کردم و خوشبختانه موفق شدم در این زمینه پیشرفت کنم. بعد از عربی، زبان فارسی نیز برای من جذاب شد و به آن علاقهمند شدم.
از آنجا که عاشق زبانها بودم، زبانهای فرانسه و عربی را به خوبی یاد گرفتم. زبان عربی را تقریباً چهار سال بهصورت خصوصی مطالعه کردم و به خوبی بر آن مسلط شدم. پس از آن، در کنکور متوجه شدم که زبان فارسی نیز واژهها و اصطلاحات زیادی دارد که از عربی گرفته شدهاند و این موضوع یادگیری فارسی را برای من آسانتر کرد. به این ترتیب، مسیر من به سوی زبان و ادبیات فارسی آغاز شد و پس از لیسانس و فوقلیسانس، به ادامهی تحصیل در این زمینه پرداختم.
اولین کتابم درباره زبان و ادبیات فارسی در کشورمان چاپ شد و خوشبختانه اکنون به چاپ یازدهم رسیده است. همیشه به دستور زبان علاقهی زیادی داشتم و این علاقه هنوز هم ادامه دارد. رساله دکترای من نیز درباره نحو بوستان و گلستان شیخ اجل سعدی بود. از آنجا، علاقه من به ایران قبل از اسلام شکل گرفت. سالها روی کتابی دربارهی فرهنگ و اساطیر ایران کار کردم که با نام «فرهنگ اساطیر ایران» منتشر شد. این کتاب بر اساس چند منبع مهم فارسی نوشته شده بود و در آن از منابعی مانند آثار استاد محمد جعفری یاحقی نیز استفاده کردم.
تقریباً شش سال پیش، زمانی که اولین جایزهام را برای ترجمه شاهنامه از آقای روحانی دریافت کردم، آقای اردوغان از این موضوع مطلع شد و مرا به کاخ ریاستجمهوری دعوت کرد و از این کار تقدیر کرد. این موضوع برای من افتخار بزرگی بود که هم از سوی رئیسجمهور ایران و هم از سوی رئیسجمهور ترکیه تقدیر شدم. همچنین اخیراً از آقای پزشکیان نیز تقدیرهایی دریافت کردم که برایم بسیار ارزشمند بود
در حین کار روی این کتاب، متوجه شدم که اساطیر ایران، بهویژه در دوره قبل از اسلام، در شاهنامه گردآوری شدهاند. شاهنامه در دوره عثمانیان به زبان ترکی ترجمه شده بود، اما این ترجمه کامل نبود و تنها بخشهایی از آن ترجمه شده بود. حدود شصت سال پیش، استاد پروفسور نجاتی للوا حدود بیست هزار بیت از شاهنامه را ترجمه کرده بود و این ترجمه توسط وزارت فرهنگ ما چاپ شده بود. اما استاد احتمالاً به نسخههای جدید شاهنامه دسترسی نداشت.
زمانی که یک ناشر در ترکیه به من پیشنهاد داد که شاهنامه را مجدداً ترجمه کنم، به او گفتم که ترجمه موجود کامل نیست و تنها بیست هزار بیت ترجمه شده است. او از من خواست که این کار را انجام دهم و من نیز با وجود اینکه میدانستم این کار بسیار دشوار است، پذیرفتم. ابتدا ترجمه استاد نجاتی للوا را از ابتدا تا انتها مطالعه کردم و سپس کار ترجمه کامل شاهنامه را آغاز کردم. این کار تقریباً ۱۰ سال طول کشید و در نهایت متن کامل شاهنامه به زبان ترکی ترجمه شد.
* این ترجمه ۱۰ سال طول کشید؟
بله، زیرا در آن زمان نسخههایی که در دست داشتم شامل ۱۳ نسخه چاپی معروف بود؛ از نسخه جلال خالقی مطلق گرفته تا نسخههای چاپ مسکو، ژول مول، محمدجعفر یاحقی، فریدون جنیدی و دیگران. این ۱۳ نسخه چاپی را تهیه کرده بودم و همچنین از نسخههای خطی و نسخههای فرانسوی نیز استفاده کردم. این روند ۱۰ سال به طول انجامید. ترجمهای که استاد نجاتی للوا انجام داده بود را نیز بررسی و تصحیح کردم و بخشهای اضافی، مثلاً در بخش داستان ۱۹ را به آن افزودم.
میتوانم بگویم که از ابتدا تا انتهای شاهنامه، متن چندین بار نوشته و تصحیح شد. علاوه بر این، کار مهم دیگری که انجام دادم، تهیه یک نسخه صوتی از شاهنامه بود. به این صورت که مثلاً بخشهای ۲۰ بیت، ۳۰ بیت یا ۵۰ بیت را ابتدا به زبان فارسی گوش میدادم، سپس ترجمه میکردم و بعد از ترجمه، متن را مقابله میکردم تا مطمئن شوم حتی یک کلمه هم از قلم نیفتاده باشد. این روند تا پایان ترجمه کامل شاهنامه ادامه داشت.
از بخش «به نام خداوند جان و خرد» آغاز کردم و تا آخرین بیت، یک بار دیگر کل متن را برای آخرین بار گوش دادم و نسخه نهایی ترجمه ترکی را آماده کردم. به این ترتیب، ترجمه کامل شاهنامه به پایان رسید. خوشبختانه این اثر با استقبال و علاقهی زیادی مواجه شد، نه تنها در کشور ما، بلکه در ایران نیز شناخته شد و جوایزی دریافت کرد. این موفقیتها برای من بسیار ارزشمند بود.
* چند جایزه دریافت کردید؟ فکر میکنم به دلیل فعالیتهایتان در ایران، چندین جایزه دریافت کردهاید، از جمله جایزهی رئیسجمهور ایران. آخرین جایزهای که دریافت کردید نیز برای ترجمهی شاهنامه بود.
جالب است بدانید که رئیسجمهور ما آقای اردوغان، نیز از بابت فعالیتهایم تقدیر کرد. تقریباً شش سال پیش، زمانی که اولین جایزهام را برای ترجمه شاهنامه از آقای روحانی رئیس جمهور وقت ایران دریافت کردم، او از این موضوع مطلع شد و خوشبختانه مرا به کاخ ریاستجمهوری دعوت کرد و از این کار تقدیر کرد. او گفت که با ترجمه این کتاب بزرگ، خدمت بزرگی به فرهنگ دو کشور کردهام. این موضوع برای من افتخار بزرگی بود که هم از سوی رئیسجمهور ایران و هم از سوی رئیسجمهور ترکیه تقدیر شدم. همچنین اخیراً از آقای پزشکیان نیز تقدیرهایی دریافت کردم که برایم بسیار ارزشمند بود.
اگر اجازه بدهید، میخواهم بخشی از شاهنامه را به زبان فارسی و ترجمه ترکی آن را بخوانم تا شما و بینندگان عزیز نیز بشنوید و ببینید که چقدر زیباست.
* این نکته جالبی است که آقای اردوغان نیز میتوانند شعر فارسی بخوانند. بخشی از شاهنامه را به زبان فارسی و سپس ترجمهی ترکی آن را بخوانید تا به سراغ سوال بعدی برویم.
بخش فارسی؛
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
ترجمهی ترکی؛
آکلی و جانی یاراتان تانرینین آدیلا
دوشونونجه اریشیمز اوندان یوجه بیر وارلیک
ان گوزل ادلارین و ان یوجه ماکامین صاحیبی او
رزقی او وریر، دوغرو یولو گوستریر او
دونیایی دا بو دونن گویو یاراتان او
آیا گونشه ون چوبان ییلدیزینا ایشیک ورن او
بیلینمک این چین ادا و کانیتا ایحتیاجی اومایان او
گوک یوزونو یلیدیزلادا سوسلین او
این بخشی از دیباچهی شاهنامهی فردوسی بود و ترجمهی آن به زبان ترکی.
* آیا این ترجمه موزون است یا به نثر نوشته شده؟ یعنی نوع ترجمه کهن بوده یا فقط از کلمات کهن یا آرکائیک استفاده شده است؟
ترجمه من از شاهنامه به نثر نوشته شده است. پیش از این ترجمهای که استاد نجاتی للوا انجام داده بود، پس از تأسیس جمهوری ترکیه انجام شد و همانطور که گفتم، ناقص بود و من آن را تکمیل کردم. در دوره عثمانی نیز بخشهایی از شاهنامه ترجمه شده بود، اما هیچکدام از این ترجمهها کامل نبودند، به جز دو مورد.
ترجمه من به این دلیل به نثر انجام شده که اگر بخواهیم شاهنامه را مصرع به مصرع ترجمه کنیم، زیبایی و سیاق داستان از دست میرود. به همین دلیل، من هر پنج بیت را به صورت یک پاراگراف ترجمه کردم. این روش باعث شد که داستان به صورت کامل و پیوسته منتقل شود و از پارهپاره شدن آن جلوگیری کرد. این شیوه ترجمه بسیار خوب جواب داد و داستانها به شکلی روان و کامل بیان شدند.
وقتی که در گروه زبان و ادبیات فارسی موفق شدم و وارد این حوزه شدم، پدرم که راننده بود و از تبریز به ترابزون نفت میکشید، روزی به یکی از کتابفروشیهای تبریز رفت. چون من آن زمان عربی میخواندم، کتابفروش که از این موضوع خوشش آمده بود، دو کتاب بهعنوان هدیه به پدرم داد تا به من بدهد. یکی از آنها کلیات سعدی بود که هنوز هم دارم، و دیگری فرهنگ عمید بود. همان موقع این کتاب بر ذهن من تأثیر عمیقی گذاشت و تصمیم گرفتم روزی ترجمهای از آن ارائه کنم در مورد زبان ترجمه هم باید بگویم که من سعی کردم تا حد امکان از واژههای ترکی اصیل استفاده کنم و از به کار بردن کلمات عربی پرهیز کنم. به عنوان مثال، به جای استفاده از افعال مرکب عربی، از معادلهای ترکی آنها استفاده کردم. مثلاً به جای «تکذیب کردن»، از «یالانلاماق» و به جای «فکر کردن»، از «دوشونمهک» استفاده کردم.
این کار را به یاد فردوسی بزرگ انجام دادم که در زمان خود با نوشتن شاهنامه به زبان فارسی سره، زبان فارسی را از سلطه زبان عربی نجات داد. فردوسی در شاهنامه از واژههای فارسی اصیل استفاده کرد و من نیز سعی کردم در ترجمه خود به ترکی، از واژههای ترکی اصیل بهره ببرم تا ترجمهام تا حد امکان به روح زبان ترکی نزدیک باشد. این کار را به احترام فردوسی و برای حفظ اصالت زبان ترکی انجام دادم.
* به سراغ دیگر شاعران فارسیزبان برویم.
ابتدا از پدر شعر فارسی، رودکی سمرقندی شروع کنیم. بسیار خوشحالم که فرصتی برای صحبت درباره رودکی و ترجمه آثارش به زبان ترکی دارم. رودکی، به عنوان پدر شعر فارسی، جایگاه ویژهای در ادبیات فارسی دارد. خوشبختانه من نیز افتخار ترجمه اشعار رودکی به زبان ترکی را داشتهام. در واقع، ترجمه دیوان رودکی به ترکی یکی از اولین ترجمههایی است که از این شاعر بزرگ انجام شده است. تا آنجا که میدانم، پیش از این، ترجمه کامل و منظمی از دیوان رودکی به ترکی وجود نداشت و من این فرصت را داشتم که اولین ترجمهی کامل را انجام دهم.
یکی از اشعار معروف رودکی را برای شما میخوانم و سپس ترجمه ترکی آن را نیز ارائه میدهم؛
شعر فارسی رودکی؛
تا زمان بود از سر آدم فراز
کس نبود از راز دانش بینیاز
مردمانی بخرد اندر هر زمان
راز دانش را به هر گونه زبان
گرد کردند و گرامی داشتند
تا به سنگ اندر همه بنگاشتند
دانش اندر دل چراغ روشن است
از همه بد بر تن تو جوشن است
ترجمهی ترکی؛
گوکلر اینسان اوغلونون باشی اوزرینه یوکسللیدن بری
هیچ کیمسه بیلگینین گیزمینه کاییتسیز دئیل
آکیللی کیشیلر هر زامان بیلگینین گیزمینی هر دیلده درلدیلر و بیلگیه دئر وردیلر
بیلگی تاشلارا بیله ایشلدی بیلگی یورکلرده آیدینلیک ساچان بیر کاندیل هر شدین اوته تنیمده بیر حالکانسی
خوشبختانه میتوانم بگویم که این ابیات پندآموز و حکمتآمیز رودکی، پدر شعر فارسی، اکنون در گوش کودکان و نوجوانان ترکزبان کشورم نیز طنینانداز شده است. این ترجمه من از اشعار رودکی است.
* حالا اگر اجازه بدهید، به سراغ شاعران دیگر مانند سعدی برویم تا درباره او نیز صحبت کنیم. سعدی بدون شک نفوذ بسیار زیادی در قلمرو زبان فارسی و حتی فراتر از آن داشته است.
نفوذ سعدی در قلمرو زبان فارسی همواره بسیار مهم و چشمگیر بوده است. شاید شما بدانید، اما شاید برخی از مخاطبان ما ندانند که او همراه با مولوی، از شناختهشدهترین شاعران در سرزمین ما، آناتولی، چه پیش از دوره جمهوریت و چه پس از آن به شمار میرود. مولوی با مثنوی، دیوان غزلیات و دیگر آثارش جایگاه خاصی داشته و سعدی نیز با بوستان و گلستانش همواره حضور پررنگی در این منطقه داشته است. پس از ایران، شاید بتوان گفت که در کشور ما آثار سعدی به طرز گستردهای چاپ، ترجمه و خوانده شدهاند و این موضوع حتی به دوران عثمانی بازمیگردد.
در تمام مدارس عثمانی، بوستان و گلستان سعدی نهتنها به زبان فارسی تدریس میشد، بلکه ترجمههای زیر سطری آن نیز مورد استفاده بود. این کتابها بهعنوان منابع اخلاقی و ادبی بارها و بارها چاپ شدند و در آموزش مورد توجه قرار گرفت.
من حکایت کوچکی هم در این زمینه دارم. وقتی که در گروه زبان و ادبیات فارسی موفق شدم و وارد این حوزه شدم، پدرم که راننده بود و از تبریز به ترابزون نفت میکشید، روزی به یکی از کتابفروشیهای تبریز رفت. چون من آن زمان عربی میخواندم، کتابفروش که از این موضوع خوشش آمده بود، دو کتاب بهعنوان هدیه به پدرم داد تا به من بدهد. یکی از آنها کلیات سعدی بود که هنوز هم دارم و دیگری فرهنگ عمید بود. همان موقع این کتاب بر ذهن من تأثیر عمیقی گذاشت و تصمیم گرفتم روزی ترجمهای از آن ارائه کنم.
خوشبختانه این اتفاق افتاد و فکر میکنم حدود دو یا سه سال پیش اولین ترجمه دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی به زبان ترکی انجام شد. البته بوستان و گلستان پیشتر بارها ترجمه و چاپ شده بودند، اما این اولین ترجمه کامل دیوان اشعار سعدی محسوب میشود. این موضوع برای من واقعاً مایه افتخار است.
اگر اجازه بدهید، میخواهم بخشی از اشعار سعدی را به زبان فارسی و سپس ترجمه ترکی آن را بخوانم تا زیبایی کلام سعدی را به نمایش بگذاریم.
البته اینجا لازم است به یک نکته بسیار مهم اشاره کنم. سفیران ایران در ترکیه، به ویژه در آنکارا و نیز دوستان و همراهان ایران در این مسیر در همه این تلاشها سهم بزرگی داشتهاند و از هر جهت حمایت کردند. این موضوع برای من نهتنها تشویق بزرگی محسوب شد بلکه مایه افتخار نیز بود. بسیار عالی بود و باید از آنها قدردانی کرد. اما بهطور خلاصه درباره ترجمه دیوان سعدی باید بگویم، اگر تمایل دارید، میتوان چند بیت از ترجمههای ترکی آن را ارائه داد. یا اگر دوست دارید، میتوان غزلی انتخاب کرد تا زمان بیشتری برای بحث بماند.
* هر انتخابی که شما ترجیح دهید، چه غزل باشد یا یک حکایت کوتاه.
سخن بیرون مگو از عشق سعدی
سخن عشق است و دیگر قال و قیل است
ترجمهی ترکی؛
سعدی سویلمه آصلی عاشک دیشیندا بیر سوز
سوز ددیئین عاشک، ددیکودو عاشک دیشیندا هرز سوز
*
نه هرکس حق تواند گفت گستاخ
سخن ملکیست سعدی را مسلم
ترجمه ترکی؛
گرچئی کورکوسوزجا سویلیمز کیمسه
سوز بیر اول که، حوکومداری دا ساعدی کسین
*
ای بلبل اگر نالی من با تو هماوازم
تو عشق گلی داری، من عشق گلندامی
ترجمه ترکی؛
دینلیجکسن بنی ای بولبول بنده دینلریم سنی
بیر گوله عاشیکسین سن بنده بیر گولتن
سعدی نهتنها استاد سخن بود بلکه مرجعیت اخلاق نیز داشت. این شخصیت بزرگ در دوران خود شاهد بسیاری از مصائب بود، از جمله فشارها و بحرانی که تهاجم مغول بر زندگی مردم در بخشهای مختلف جغرافیای اسلامی وارد کرد. سفرهای سعدی که حدود ۳۵ سال به طول انجامید، سفرهایی بودند که پس از بازگشت وی میراث ارزشمندی از تجربهها، مشاهدات و گفتگوها برای ما به ارمغان آورد.
بر آنچه میگذرد دل منه که دجله بسی
پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد
گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم
ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد
ترجمه ترکی؛
گچیجی اولان شیلره آصلا گونول ورمه
دیجله حالیفدن سونرا دا باغدادتان آکیپ گیدجک
الیندن گلیورسا حورما اغاجی گیبی جومرت اول
یاپامیورسان سوگی اغاجی گیبی اوزگور اول
* اگر اجازه بدهید، به سراغ شاعران معاصر فارسیزبان، یعنی پروین اعتصامی و شهریار برویم. شما اشاره کردید که شعر «علی ای همای رحمت» را در جمع علویان خواندهاید و این شعر با استقبال بسیار خوبی مواجه شده است.
شهریار، این شاعر بزرگ ایران و ترک، بهویژه با توجه به اینکه از خطه تبریز است، تأثیر عمیقی بر ادبیات معاصر ما داشته است. این شعر نه تنها در میان فارسیزبانان بلکه در میان دیگر ملل ترکزبان نیز جایگاه خاصی پیدا کرده است.
من اولین بار این شعر را در جشنی که شهرداری ارزروم ترتیب داده بود خواندم. مکانی بسیار زیبا با جمعی صمیمی بود و مرا هم دعوت کرده بودند. به این فکر کردم که چه هدیهای مناسب برای این دوستان ارائه دهم. به ذهنم رسید که این شعر شهریار را به زبان خودشان ترجمه کنم و همان نسخه فارسی را نیز بخوانم.
* چه هدیهای بهتر از این!
وقتی این شعر را خواندم، بسیار مورد استقبال قرار گرفت، تا جایی که گفتند این اولین بار است که چنین شعری را میشنوند و بسیار لذت بردند. دفعه بعد که چند ماه قبل دوباره به آنجا رفتم، باز هم درخواست کردند که این شعر را بخوانم. البته در برنامههای تلویزیونی ایران نیز همیشه استقبال بسیار خوبی از این شعر و اشعار دیگر شهریار شده است. حالا اگر بخواهید، چند بیتی از آن شعر را برایتان میخوانم؛
علیای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
اجازه بدهید این بیت آخر را به ترکی هم بخوانم؛
گیت زاواللی دینجی؛ گیت عالینین کاپیسینی چال
چونکو عالی جمرتلیئیندن دولایی حوکومدارلیخ یوزویونو ده وریر
شعر بسیار زیبایی است، پر از معنا و عمق. شکوه و بزرگی این شاهکار استاد بزرگ، شهریار، را نمیتوان در کلمات گنجاند.
* برویم سراغ پروین اعتصامی. پروین اعتصامی مناسبتی هم با این ایام دارد، زیرا در بیست و پنجم اسفند به دنیا آمد و با اینکه عمر کوتاهی داشت، در پایان تعطیلات نوروز در سن سی وچهار یا پنج سالگی از دنیا رفت.
دیوان پروین اعتصامی خیلی مهم است. میتوانم بگویم که مولوی یا سعدی عصر ماست، شعرهایش آنقدر با سلیقخ است و خیلی معنی دارد.
* به نظر من شیوه روایت پروین به عنوان یک زن قصه گو در اشعارش خیلی لطیف است.
یکی از شعرهای پروین که به نام «آرزوها» شناخته میشود، در میان آثارش جایگاه ویژهای دارد. در این شعر بار دیگر توانایی او در ترکیب مفاهیم عمیق با لطافت ادبی به خوبی نمایان است؛
ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن
روی مانند پری از خلق پنهان داشتن
همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن
همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن
کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح
دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن
در هجوم ترک تازان و کمانداران عشق
سینهای آماده بهر تیرباران داشتن
روشنی دادن دل تاریک را با نور علم
در دل شب، پرتو خورشید رخشان داشتن
همچو پاکان، گنج در کنج قناعت یافتن
مورِ قانع بودن و ملک سلیمان داشتن
ترجمه ترکی؛
نه گوزل تندن گوج اتملک و جاندا ائوی اولماک
پری گیبی یوزونو اینسانلاردان ساکلی توتماک
کانالسیز تلکسیز عیسی گیبی گوکلره یوجلمک
آتشلر ایچریسینده ایبراهیم گیبی گول باغچه سی اولماک
صابیر گمیسینی نوح گیبی یوروتمک
گونلو و گوزو کاسیرگادان، طوفاندان اوزاک توتماک
یاغماچلارین و عاشک اوکجولارین هوجوملاریندان
گوئسونو اوک یاغمورلارینا حاضیر توتماک
کارانلیک گونوللره بیلگینین ایشیغی ایله آیدینلیک ساچماک
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، «ابتدا تصور کردم، کتاب خودمان است که دستفروشها آن را میفروشند، از ماشین پیاده شدم و کتاب را بررسی کردم، «سمفونی مردگان» عباس معروفی بود، عیناً همان نسخه خودمان، با همان کیفیت چاپ، تنها هولگرام ققنوس را نداشت. کیفیت چاپ نشان میداد که حداقل هزار نسخه از کتاب به صورت افست چاپ شد نه محدود و دیجیتال.» این جمله را مهدی حسینزادگان مدیر کتابفروشی ققنوس میگوید، از مواجههاش با نسخه قاچاق یکی از پرفروشترین کتابهای سالهای اخیر این انتشارات در بساط دستفروشان خیابان انقلاب.
مشاهده نسخههای دیگری از کتابهای پرفروش ناشران که به صورت قاچاق چاپ شده در ماههای اخیر در بازار دستفروشان خیابان انقلاب حکایت از بازگشت بی سر و صدا و خاموش قاچاقچیان به بازار کتاب دارد. حالا دیگر کتابهای پرفروش ناشران کپی نمیشود تا با نام ناشری دیگر (کتابساز) و مترجمانی فرضی منتشر شود، بلکه با نام مترجم و ناشر اصلی زیرزمینی و با کیفیت بالا منتشر میشود و در بازار پخش شده است، آفتی که دهه 90 زالووار به جان نشر افتاد و تقریبا یک دهه طول کشید تا نشر توانست راه نفس خود را از آن باز کند.
حالا با مشاهده نسخههایی از کتابهای دیگر ناشران، در کنار کتابهای بدون مجوز و ممنوعه آن هم درست در مقابل کتابفروشیهای خیابان انقلاب و برسنگفرشهای پیادهرو به نظر میرسد که این مار هفت سرقاچاق کتاب دوباره قصد دارد جان بگیرد.
یکی از ناشران فعال در حوزه عمومی در این زمینه به تسنیم میگوید: «درست مقابل کتابفروشی آستان قدس رضوی در خیابان انقلاب دستفروشی به عرضه کتابهای بدون مجوز و ممنوعه «فنون شرابسازی»، «23 سال»، «زنان پردهنشین و نخبگان جوشنپوش»، «آخوند شناسی» و… میپردازد، هر روز صبح که به دفتر کارم میروم، او را میبینم، حتی میگوید هر کتاب ممنوع الچاپی را هر تعداد که بخواهم برایم میآورد، نمیدانم چرا برخوردی نمیشود؟.»
مشابه این گونه روایتها در رسانهها بسیار بود، سالهای میانی دهه 90، سالهای تلخی برای ناشران و کتابفروشان ایرانی بود، در حالیکه ضربان اقتصاد نشر به شمارش افتاده بود و دخل کتابفروشیها هر روز خالیتر میشدند، بازارهای زیرزمینی کتاب و دستفروشها هر روز پررونقتر از گذشته به کار خود ادامه میدادند، نسخههای پرفروش کتابهای ناشران در شمارگان انبوه زیرزمینی منتشر و به صورت گسترده در بساط دستفروشان سازمانیافته، نمایشگاههای سطح شهر و … بفروش میرسید.
سنگ بنای مقابله با قاچاق کتاب اواخر سال 89 و اوایل سال 90 با جمع شدن چند ناشر در گروه انتشاراتی ققنوس و با سرمایه یک میلیون تومانی که هر ناشر به اشتراک میگذارد، گذاشته شد.
این همپیمانی برای مبارزه مثمرثمر بوده و موجب شد، مهمترین شخصی که آن زمان اقدام به انتشار نسخ قاچاق کرده و در پاساژ شکری اصفهان آنها را توزیع میکرد، شناسایی شود. پس از آن چند مورد دیگر نیز شناسایی و پیگیری شد.
اما در نیمه نخست دهه 90، قاچاق کتاب وضعیت را به جایی رساند که در سال 95 تفاهمنامهای میان اتحادیه ناشران و کتابفروشان و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی امضا شد، که نقطه عطف این ماجرا بود، به موجب این تفاهمنامه کارگروهی متشکل از 5 نفر از اعضای صنف نشر شکل گرفت، پس از مدتی با مسئولان قضایی و انتظامی کشور برگزار شد که به موجب این جلسه برخی حکمها گرفته شد و اتحادیه و وزارت فرهنگ با پلیس امنیت وارد بحث اقدام مستقیم شد.
کارگروه صیانت از قاچاق کتاب با سه ضلع اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران، وزارت فرهنگ و پلیس امنیت موفق شد ابعاد تازهای از این پدیده شوم فرهنگی برملا کند و انبارها و چاپخانههای قاچاق کتاب یکی پس از دیگری کشف و پلمب شدند، یکی از این انبارها که گستردهترین در نوع خود به شمار میرود، تمام باورهای نشر را بر هم ریخت و آمارهای واقعی خرید کتاب ایرانیان را آشکار کرد.
حجم کتابهای موجود در این انبار چند ده هزار متری و شمارگان برخی از عناوین تمامی استدلالها وپیشفرضهایی که تاکنون درباره سرانه مطالعه، میزان تمایل مردم به خرید کتاب و شمارگان واقعی نشر در اذهان عموم مردم وحتی مسئولان وجود داشت، را به چالش کشاند. به گونهای که در مواردی حتی خود ناشر اصلی کتاب از یک عنوان، کمتر از هزار جلد منتشر کرده و اغلب آننیز در انبارش خاک میخورد، اما در میان کشفیات چند هزار نسخه قاچاق از آن کتاب وجود داشت.
کشف این انبار در سال 97 سر و صدای زیادی را در حوزه نشر به وجود آوردبه صورت قاچاق قرار بود سر از بازار دربیاورد که خوشبختانه کشف شد و نتیجه آن منجر به جدیتر شدن نگاهها به مساله قاچاق کتاب شد چرا که تا پیش از آن نه ناشران و نه مسئولان فرهنگی وسعت قاچاق کتاب را تا این اندازه متصور نبودند.
در میان کتابهای قاچاق کشف شده، علاوه بر کتابهای پرفروش ناشران، کتابهای بدون مجوز که طبیعتاً انتشار آنها ممنوع بوده و جرم تلقی میشود، نیز به وفور دیده میشد، کتابهایی که توسط اپوزسیون و بر ضد اسلام و نظام نوشته و در خارج از کشور منتشر شدهاند، حالا در غفلت مسئولان فرهنگی، امنیتی و نظامی به راحتی در میان دستفروشان کتاب انقلاب، راسته کریمخان و یا هر جای دیگری از کشور در دسترس بود.
کتابهای علوم غریبه، عرفانهای نوظهور، کتابهایی در ستایش نظام شاهنشاهی و… نیز در شمارگان بالا در میان کتابهای کشف شده خودنمایی میکرد.
پس از آن با وجود خلاءهای قانونی، پروندههایی برای قاچاق کتاب تشکیل شد و افرادی نیز محکوم شدند از جمله فردی به نام «خ» که سردسته قاچاقچیان کتاب به شمار میرفت و کسب و کار خانوادگی گستردهای را در این زمینه رقم زده بود. هر چند هیچ وقت احکام صادره برای قاچاقچیان کتاب متناسب با جرم انجام شده نبود و مسئولان در این زمینه خلاءهای قانونی را مهمترین عامل بر میشمردند، اما در سالهای پایانی دهه 90 نفس قاچاق کتاب کمرنگ شده و به نوعی سردمداران این عرصه قلع و قمع شدهبودند. البته شاید بتوان گفت که رنگ عوض کرده و در قالب کتابسازان سربرآورده بودند.
فعالیت کارگروه صیانت نیز در اتحادیه ناشران و کتابفروشان رفته رفته کمرنگ شد تا در دولت سیزدهم وزارت ارشاد اعلام کرد که کارگروه به وزارت فرهنگ منتقل شده و معاونت فرهنگی فعالیتهایی را برای مقابله با کتابسازان که وجه بروز شده قاچاقچیان کتاب بود، آغاز خواهد کرد.
حالا پس از چند سال کمرنگ شدن بازار فعالیت قاچاق کتاب، شواهد حکایت از خزیدن آرام آرام این مار هفت سر به بازار کتاب دارد، موضوعی که اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران نیز آن را حس کرده است.
ابراهیم کریمی رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران در این زمینه به تسنیم میگوید: همکاران ناشر و کتابفروش ما در ماههای گذشته مواردی را جهت بررسی به اتحادیه ارائه کردهاند، کتابهای برخی از ناشران مجدداً به صورت قاچاق منتشر و در بازار توزیع شده است، تلاش ما این است که کارگروه صیانت دوباره در اتحادیه ناشران فعال شود و اضلاع دیگر آن یعنی وزارت فرهنگ و پلیس امنیت نیز موضوع را جدی تلقی کنند.
وی ادامه داد: اتحادیه ناشران و کتابفروشان اخیراً موضوع را با محسن جوادی معاون فرهنگی وزارت ارشاد مطرح کرده است، همچنین با پایگاه هشتم پلیس تهران نیز جلسهای در این خصوص داشتیم و امیدواریم کارگروه در وزارت ارشاد کارش را هر چه زودتر شروع کند.
کریمی از درخواست اتحادیه برای ملاقات با رئیس دادسرای فرهنگ و رسانه خبر داد و افزود: برای ورود به ماجرای قاچاق کتاب باید هماهنگی قوه قضائیه را داشته باشیم، در این زمینه باید دادسرای فرهنگ و رسانه وارد موضوع شود.
با وجود اینکه برای مقابله با قاچاق کتاب ورود نهادهای قانونی و قضایی الزامی است، اما نباید این را فراموش کرد که نیازمند تغییر قوانین نیز هستیم، سودآور بودن فروش کتابهای قاچاق و کتابسازی شده و عدم تناسب جرم با مجازات در این زمینه موجب شده تا در سالهای گذشته برخورد قضایی با این مجرمان به عنوان عاملی بازدارنده مطرح نباشد.
امیرحسین فواکه، وکیل اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران،در زمان تصویب قانون کاهش مجازات حبس تعزیری در سال 1399 به تسنیم گفته بود: حداکثر و حداقل حبس مندرج در جرائم قابل گذشت که جرم پیش گفته نیز در زمره آن جرائم قرار میگیرد، به واسطه این قانون به نصف کاهش پیدا کرده است؛ بنابراین اکنون مجازات حبس در نظر گرفته شده برای جرم نشر و پخش و عرضه اثر متعلق به دیگری به حداقل سه ماه تا حداکثر 18 ماه تقلیل یافته است.
وی ادامه داد: نظر به اینکه نشر و تکثیر کتب به صورت غیرمجاز منافع مالی بسیاری برای مرتکبین این جرائم به همراه دارد و با توجه به اینکه قانون کاهش مجازات حبس تعزیری، میزان حبس مندرج در مجازاتهای مندرج در قوانین خاص مرتبط به حوزه مالکیت فکری و نشر و تکثیر کتب را به نصف تقلیل داده است، مجازاتهای مربوط به این جرائم به هیچ وجه بازدارنده نیست و مجرمین ترسی از این مجازاتها ندارند. لازم به ذکر است پیش از تصویب قانون کاهش مجازات حبس تعزیری- که حداکثر مجازات حبس مندرج در قوانین مربوطه به حوزه کتاب سه سال بود- نیز دارای بازدارندگی کافی نبود، چه رسد به اکنون؛ در نتیجه با توجه به صرفه اقتصادی که این جرم برای متهمان دارد، چنین مجازاتهایی ناچیز است و نمیتواند به عنوان عاملی برای ممانعت از ارتکاب جرم تلقی شود.
هر چند بر کسی پوشیده نیست که قلع و قمع انبارهای قاچاق کتاب و دستگیری عاملان موجب شد تا بساط قاچاق کتاب در دهه 90 برچیده شود، اما حالا که تجربهای از گذشته در برخورد با مساله قاچاق کتاب در اختیار داریم، ضروری است که ورود مجلس به موضوع قاچاق کتاب و پرونده کتابسازیها را که مطالبه سالهای اخیر ناشران و کارشناسان حوزه نشر است، نیز دنبال کنیم.با بروزرسانی قوانین طبیعتاً مقابله با قاچاق کتاب آسانتر و سریعتر خواهد بود.
به گزارش خبرگزاری مهر، کارگاه آموزش خط سیریلیک در راستای افزایش و بهبود ارتباطات فرهنگی با کشور تاجیکستان، در مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب برگزار میشود.
پس از تأسیس دولت اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۱۹۲۰ در قلمرو آسیای میانه، نخست خط لاتین رسمیت یافت، اما در دهه ۱۹۳۰ خط سیریلیک روسی جایگزین لاتین شد. به این ترتیب، فارسیزبانان آسیای میانه به جای استفاده از الفبای فارسی نیاکان، نخست از الفبای لاتین و سپس مجبور به استفاده از حروف سیریلیک شدند.
در تاجیکستان که بیشتر مردم به زبان فارسی سخن میگویند، الفبای سیریلیک به الفبای زبان تاجیکی معروف است. در الفبای سیریلیک، برخلاف الفبای فارسی که در اکثر نوشتههای امروز به کار میرود و در آن مصوّتهای کوتاه معمولاً حذف میشود، همه آواها (یا مصوتها) دارای حروف خاص خود هستند و کلمات همانگونه که تلفظ میشوند به همان صورت نیز نوشته میشوند.
پس از استقلال کشور تاجیکستان در سپتامبر سال ۱۹۹۱ بحثهای فراوانی در مورد تغییر خط و بازگشت به خط فارسی (که در تاجیکستان خط نیاکان نامیده میشود) درگرفت، اما به اعتقاد برخی از منتقدان برگشت به الفبای نیاکان آن هم به صورت فوری، مشکلات و پیامدهای بسیاری در پی دارد و باعث بیسواد شدن مردم و…. میشود، چرا که مردم تاجیکستان با خط فارسی آشنایی خیلی کمی دارند و تازه در کلاس پنجم آموزش خط فارسی شروع شده. با این حال روند بازگشت مردم تاجیک به خط فارسی در یک فرآیند طولانی مدت امکانپذیر است و مروجان این اتفاق در ایران و یا افغانستان نیز باید برای کمک به این فرآیند، خط تاجیکی یا همان الفبای سیریلیک را فرابگیرند.
از این رو، مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب بعد از امضای تفاهمنامه همکاری با انستیتوی زبان و ادبیات رودکی تاجیکستان، آشنایی محققان ایرانی با این خط را در برنامه قرار داد و بهزودی کارگاه آموزش خط سیریلیک را برگزار میکند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، قرن ششم عرصه بلامنازع خاقانی در قصیدهسرایی در منطقه آذربایجان است. او در این سده نماینده قصاید استوار و محکمی است که به اذعان خودش، با “طریقی خاص” سروده شدهاند. او در قصیده درّ سفته است و در کلام در چنان جایگاه رفیعی ایستاده که بسیاری از شاعران پس از او، نتوانستهاند به گردش برسند و در خوشبینانهترین حالت، مقلد موفقی بوده و نامشان همواره زیر سایه او قرار گرفته است.
خاقانی در ادب فارسی بیشتر از جهت قصایدش شهره است؛ سرودههایی که گاه برای درک و دریافت منظور شاعر، نیاز به ساعتها تأمل و درنگ دارد. با این حال، غزلیاتی از او نیز به یادگار مانده است؛ اشعاری که برخلاف قصاید، زبان روانی دارد و طبع دلکش خاقانی را به نمایش میگذارد.
احمدرضا بهرامپور عمران، پژوهشگر، در یادداشتی بهمناسبت روز بزرگداشت خاقانی نگاهی انداخته است به این بخش از دیوان او. این یادداشت را مینویسد:
خاقانی روحی بلند، روحیهای عاصی و بیانی مفاخرهای و حماسیگونه دارد. اما مگر آدمی که آمیزهای است از عواطفِ ناهمگون، همیشه و همواره بر یک سیرتوسان میمانَد؟ خاقانی نیز همچون فردوسی گاه در شعرش، عواطفی رقیق از خود بروز میدهد. در این نمونهها، او دیگر همان شاعرِ صاحبطنطنه و دیرآشنا نیست بلکه سرایندهای است بهنسبت سادهگو و سرشار از حالات و احساسات. برخی از قصاید او نیز، بهویژه حبسیهها و سوگسرودههایش آمیزهای است از “شُکوه” و “شِکوه و شکایت”.
نکته دیگر آنکه خاقانی شاعری است که بسیاری از سوانحِ زندگیاش در دیواناش منعکس است. گرچه در نگاهِ نخست بهنظرمیرسد حبسیههای مسعودِ سعد از این منظر پربارتر باشد اما اگر پیچیدگیها و لفافه هنرنماییهای خاقانی را کنار بزنیم، خواهیمدید او نیز فراوان و بلکه بیشتر از مسعود، از جزئیاتِ زندگی و عواطفِ، و نیز خاندان و کسانِ خویش سخنگفته.
برای مثال ببینید در این نمونهها او چگونه شوخیهای متعارفِ “زن و شوهری” را بهتصویرکشیده. جایی در قصیدهای “در مرثیه اهلِ خانهی خود”، این پرسشِ زنان را از همسرانشان که اگر من بمیرم آیا پس از من ازدواج خواهیکرد؟ چنین سروده:
گفتی دگری کنی، مفرمای کهاین در ورقِ گمان مبینام! بیتو من و عیش؟ حاش لله کهاز خواب خیالِ آن مبینام
نیز در قصیدهای دیگر در رثای همسرِ خویش:
گفتی که یارِ نو طلبی و دگر کنی حاشا که جانِ من طلبد یا من آن کنم!
گرچه خاقانی قصیدهسرایی چیرهدست است اما او چندصد غزل نیز سروده. و غزلِ او مانندِ غزلهای جمالالدین اصفهانی و انوری در تطوّر و تکاملِ این فرم، جایگاهی ویژه دارد.
خاقانی در این قالب، شاعرِ چندان پیچیدهگویی نیست. او در غزل، بهتناسبِ این قالب، وزنهایی کوتاهتر و زبانی هموارتر را برگزیده. در غزلهای خاقانی از آن توصیفها و تصویرهای خاقانیانه چندان نشانی نمیبینیم. همان خاقانیِ صاحب”صَدا”، بیتی چنین نازکانه و ملتمسانه را ضمنِ غزلی سروده:
به یکی نامهی خودم دریاب* به دو انگشت کاغذم دریاب
یا این بیت:
نازی است ترا در سر، کمتر نکنی دانم دردی است مرا در دل، باور نکنی دانم!
او در بیتی از یک رباعی (که البته الزاماً عاشقانه هم نیست) نیز چنین سروده:
گفتی ز جهان چه غصّه داری آخر؟ آن غصه که در جهان نگنجد دارم!
البته خاقانی گاه ضمنِ قصیده نیز بیتی چنین لطیف و نازکانه سروده (آن هم در بیستوپنجسالگی):
شکستهدلتر از آن ساغرِ بلورینام که در میانه خارا کنی ز دست رها
نکته آخر آنکه خاقانی گاه به غزلسرایی یا دستکم تغزلهای خویش نیز نازیده:
شناسند افاضل که چون من نبود به مدح و غزل دُرفشان عنصری ***
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب _ جواد شیخ الاسلامی: حامد فلاحیراد، سومین سال متوالی است که برگزیده کنگره شعر دفاع مقدس شده است. او سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ در کنگره استانی شعر دفاع مقدس و امسال رتبه اول کشور را در بخش «میراثهای ماندگار» این کنگره به دست آورده است.
به بهانه برگزیدهشدن این شاعر در کنگره ملی شعر دفاع مقدس، سراغش رفتیم تا درباره مسیر شعری، تجربه حضور در کنگره شعر دفاع مقدس، چند و چون برگزاری کنگره ملی شعر دفاع مقدس در قزوین و … صحبت کنیم.
مشروح این گفتگو را در ادامه میخوانیم؛
* آقای فلاحیراد، چندسال است شعر میگوئید؟
فکر میکنم به صورت حرفهای چهار پنج سال است که حرفهایتر کار میکنم ولی ده دوازده سالی است که شعر مینویسم. در این سالها سعی کردم نگاهم یک مقدار نسبت به گذشته حرفهایتر باشد.
* شما شاعر پرکاری هستید و شعرهای زیادی دارید که با بعضی از آنها در کنگرههای شعر هم برگزیده شدهاید. چرا به فکر انتشار کتاب نیفتادید؟
هم توفیقش نبوده، هم علاقهاش. علاقهای به چاپ کتاب ندارم. به نظرم وضعیت بازار نشر خوب نیست و دلیل آن هم شبکههای اجتماعی در فضای مجازی است. آنچه که باید به گوش مخاطب برسد از طریق همین شبکههای اجتماعی میرسد و ضرورت انتشار کتاب در این زمانه کم شده است. از آن طرف بازار نشر هم وضعیتی بحرانی دارد و قیمت کتاب در آن خیلی بالا است. به همین خاطر تا به حال سراغ چاپ کتاب نرفتهام
* درباره کنگره ملی شعر دفاع مقدس صحبت کنیم. امسال در چه بخشی برگزیده شدید؟
در بخش میراثهای ماندگار نفر اول شدم. من توفیق داشتم که سه سال متوالی جزو برگزیدگان این کنگره باشم. با این تفاوت که دو سال گذشته در کنگره استانی شعر دفاع مقدس برگزیده شدم، ولی این بار در کنگره ملی شعر دفاع مقدس برگزیده شدم که در قزوین برگزار شد.
* چون سه دوره متوالی در این کنگره برگزیده شدید میپرسم؛ شعر را برای کنگره مینویسید یا شعرهایی را که نوشتهاید به کنگرهها ارسال میکنید؟
نه اتفاقاً. اینطور نیست که برای کنگره شعر بنویسم. از آن جایی که خودم نسبت به مقاومت و دفاع مقدس احساس وظیفه دارم، همیشه درباره این موضوعات شعر مینویسم. همیشه موضوعی وجود دارد که ذهنم را درگیر کند و درباره آن شعری بنویسم. برای همین هر موقع که این کنگره برگزار میشود، من معمولاً از قبل چهار پنج شعر با همین موضوعات نوشتهام. مثلاً در ماههای پیش یکی از موضوعاتی که ذهنم را درگیر کرده بود، اعضا هلال احمر غزه بود که در میان بمبارانها جسد شهدا را جمع میکردند. این نوع موضوعات خیلی ذهنم را درگیر میکند و معمولاً به خاطر علاقه شخصی درباره آنها شعر مینویسم. وقتی کنگرهای برگزار میشود، اگر برای آن موضوع شعر داشته باشم، همین شعرها را میفرستم که گاهی به چشم میآیند و گاهی هم شعر دوستان بهتر از من است.
* نظرتان درباره برگزاری کنگرههای موضوعی چیست؟ چون بعضی شاعران شعرشان کاملاً کنگرهای میشود و از بس به نیت برگزیدهشدن شعر نوشتهاند که زبان و بیان و حال و هوای شعرشان مصنوعی و کلیشهای میشود. به نظرتان محاسن و معایب برگزاری کنگرههای شعر چیست؟
خودم دوستانی دارم که کنگرهای شعر مینویسند، از آن طرف دوستانی هم دارم که شعر مینویسند و بعد اگر مناسب کنگرهای باشد برای آن ارسال میکنند. به نظرم تفاوتشان در این است که بعد از چندسال آن چیزی که ماحصل تو از شعر است، یک دفتر شعر است که تنها مورد پسند داورها است. تو به این دلیل که میدانی چه داورانی چه سلیقهای دارند، شعرت را با متر و ملاک و خوشامد آنها تنظیم میکنی. منتها این شعر به نظرم ماندگاری ندارد. آنچه که شاعران کنگرهای مینویسند فقط به درد کنگرهها میخورد و این که جایزهای ببرند.
اما آنکسی که با توجه به مسائل روزگار و دغدغههای خودش شعر مینویسد، شعرش حظ بیشتری دارد و بیشتر در خاطره جامعه ادبی میماند. کسی که مردم را در نظر میگیرد، جامعه را در نظر میگیرد، لحظات و «آن» های خودش را در نظر میگیرد، تفکری که نسبت به آن موضوع داشته را در نظر میگیرد، شعرش زنده است و همین زنده بودن، شور و حال بیشتری در مخاطب زنده میکند. من خودم ترجیح میدهم که جزو دسته دوم باشم. یعنی یک چیزی و موضوعی و اتفاقی من را به هم بریزد تا برایش شعر بنویسم. شعری که وقتی مخاطب آن را میخواند یا میشنود، بتواند با آن ارتباط برقرار کند. نوشتن تنها به خاطر جایزه درست نیست.
* ایندوره از کنگره ملی شعر دفاع مقدس چهطور برگزار شد؟ چون آنقدر بدون سر و صدا برگزار شد که انگار نه انگار کنگره دفاع مقدس است. به یاد داریم که در سالهای گذشته این کنگره خیلی بیشتر مورد توجه قرار میگرفت و نحوه برگزاری آن هم طوری بود که رسانهها و جریانهای ادبی و مردم را درگیر میکرد. شما که سه سال در این کنگره حضور داشتید، نحوه برگزاری آن را چطور ارزیابی میکنید؟
بدون تعارف شکل برگزاری کنگره شعر دفاع مقدس در این سه سال خوب نبوده است. کسانی که این کنگرهها را برگزار میکنند خیلی هم زحمت میکشند و خیلی هم دغدغه دارند، ولی با این کنگرهها خیلی کارمندی برخورد میشود. یعنی نگاهشان خیلی کارمندی است. از آن جایی که اولین مخاطب برگزاری کنگره و جشنواره و سوگواره و… مردم هستند و ما میخواهیم بهترین شعر را به مردم معرفی کنیم، فکر میکنم در نوع برگزاری کنگرهها هم باید مردم را در نظر گرفت. وقتی ساعت برگزاری کنگره را ساعت ۹ صبح روز یکشنبه قرار بدهیم، خواه ناخواه خیلی از مخاطبان ما سر کار هستند و نمیتوانند در آن شرکت کنند.
از طرفی با توجه به اینکه سازمانهای مختلف دست به دست هم میدهند تا یک کنگره شعر برگزار شود، هرکدام از این ارگانها و سازمانها یک سخنران به سخنرانهای اختتامیه کنگره اضافه میکنند که واقعاً برای مردم و حتی شاعران اذیتکننده است. در هر کنگرهای باید امام جمعه، استاندار، شهردار، رئیس اداره ارشاد و… صحبت کنند. این سخنرانیها را کنار سخنرانی دبیر علمی و دبیر اجرایی کنگرهها بگذارید. واقعاً آنقدر تعداد سخنرانیها زیاد میشود که دیگر وقتی برای شعرخوانی شاعران نیست. یعنی اولین اتفاقی که میافتد این است که خود شعر و شاعران در حاشیه قرار میگیرند. همان مخاطبهایی که خودشان را به کنگره رساندهاند هم چیزی جز سخنرانی گیرشان نمیآید.
* خود شما به عنوان برگزیده ملی کنگره شعر دفاع مقدس در اختتامیه این کنگره شعرخوانی داشتید؟
در سه سالی که برگزیده شدم، هنوز خودم در اختتامیه کنگره شعر دفاع مقدس شعرخوانی نداشتهام. امسال که برگزیده اصلی کنگره ملی بودم، باز هم شعرخوانی نداشتم. بیشتر شنوای سخنرانی مسئولان بودیم. در انتهای این جلسات هم معمولاً به دلیل اینکه وقت نیست، با عجله جوایز را میدهند و شاعران فرصت نمیکنند حتی پشت میکروفون قرار بگیرند. به نظرم در برگزاری کنگرههای ادبی باید تجدیدنظری صورت بگیرد و شاعران در مرکز آن باشند.
مرتضی امیری اسفندقه عضو شورای سیاستگذاری جایزه جهانی «شهر شعر» در گفتگو با خبرنگار مهر درباره ضرورت برگزاری این جشنواره گفت: ما به شعر زندهایم و جهان هستی به شعر زنده است. هستی بزرگترین، بلندترین و شفافترین شعر خداوند است. هرچه به شعر نزدیکتر میشویم، به عاطفه، صلح، لطافت، طراوت، تازگی، ترینگی و ترانه نزدیکتر میشویم.
وی افزود: شعر قلبها را به هم نزدیک میکند. بهترین پلها پلی است که شعر بین دلها میزند. این جشنواره با این معماران خوب میخواهد این کار را انجام دهد و امیدوارم بتواند از پس این کار بر بیاید.
عضو شورای سیاستگذاری جایزه جهانی «شهر شعر» در ادامه با اشاره به تجربه اعضای شورای سیاستگذاری این جشنواره گفت: معماران شعر پارسی، کارآزمودگان و کارآگاهان و کاردینالهای شعر ایران در شورای سیاستگذاری جایزه جهانی «شهر شعر» حضور دارند و مطمئناً نتیجه گرد آمدن چنین افرادی نزدیکتر شدن دلها در سایهسار شعر و شعور و معرفت خواهد بود.
جایزه جهانی شهر شعر توسط سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و به دبیری میلاد عرفانپور با هدف اعتلای شعر فارسی و تقویت پیوندهای فرهنگی پایتخت ایران با هنر شعر برگزار میشود.
سازمان زیباسازی شهر تهران، حوزه هنری انقلاب اسلامی و سازمان صدا و سیما در برگزاری این رویداد هنری مشارکت دارند.
ارسال آثار از طریق پایگاه این جشنواره به نشانی jashnvareh.farhangsara.ir/shahre-sher امکانپذیر است.
به گزارش خبرگزاری تسنیم،کتاب «در غرب خبری نیست» نوشته اریش ماریا رمارک، داستان سربازی جوان به نام پل بومر است که به همراه همکلاسیهایش برای جنگ جهانی اول به جبهه فرستاده میشود. رمارک، که خود از سربازان جنگ جهانی اول بوده، در این اثر تجربیات شخصیاش را بازتاب داده و بهخوبی توانسته است احساسات سربازان جوان را در برابر هولناکی جنگ به تصویر بکشد.
رمان با توصیفهای بیرحمانه از خشونت جنگ آغاز میشود؛ جایی که سربازان تنها برای بقا تلاش میکنند و هر روز شاهد مرگ دوستان و همرزمان خود هستند. رمارک بهجای تمرکز بر قهرمانیهای نظامی، بر تأثیرات روانی و جسمی جنگ بر افراد متمرکز شده است. پل بومر و دوستانش در حالی که برای میهنشان میجنگند، به تدریج متوجه پوچی و بیمعنایی جنگ میشوند.
یکی از مهمترین پیامهای کتاب، شکاف عمیقی است که میان نسل جوان و نسلهای گذشته ایجاد شده است. معلمان و والدین، جوانان را با تبلیغات و آرمانگراییهای پوچ به جبهه فرستادهاند، در حالی که خود از واقعیتهای هولناک جنگ بیخبر بودهاند.
رمان در طول دههها الهامبخش آثار متعدد هنری و سینمایی شده است. اقتباس سینمایی این اثر که در سال 1930 به کارگردانی لوئیس مایلستون ساخته شد، توانست جایزه اسکار بهترین فیلم را کسب کند و تأثیری عمیق بر مخاطبان جهانی بگذارد.
انتشارات امیرکبیر این اثر ماندگار را با ترجمه سیروس تاجبخش برای بار ششم منتشر کرده است. این کتاب در فهرست بهترین آثار ادبی جهان قرار دارد و پیام ضد جنگ آن بهویژه در روزگار کنونی، که تنشهای جهانی همچنان ادامه دارد، بسیار مرتبط و تاثیرگذار است.